نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 17  توسط ناشناس در قلب او
|
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 14  توسط ناشناس در قلب او
|
دخترها: 
بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند
بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.
و اما پسر ها: 
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...
يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند
و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه
حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 14  توسط ناشناس در قلب او
|

افتخار کنيد.............فتاوري هسته ايي ايران در کتار ديگر افتخارات اين مملکت : 8000 دکتر بيکار ..... 7ميليون جوان بيکار ..... از هر 10 ازدواج 6 طلاق ...... 6ميليون معتاد..... ابتلا 68% به افسردگي ..... مصرف سالانه 500 ميليارد تومان دخانيات ......رسيدن سن فحشا به 14 سالگي ...... فروش سالانه 13 هزار کليه ..... 42% زير خط فقر.... مبارک بادددددددددد
واسه خودمون متاسفم
ولی...
در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد ، بفرست برای ایرانیان تا یادمون بمونه چی بوديم
+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 9  توسط ناشناس در قلب او
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 11  توسط ناشناس در قلب او
|

این هم بازی دوز به سبک دوست داشتن
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 18  توسط ناشناس در قلب او
|

چرا همیشه وقتی به کسی که دوستش داری نمی رسی؟
چرا خدا داره با ما این کار را می کنه !!! آخه چرا ای خدا
خدا اگه نمی خواستی .چرا وابسته کردی؟
چرا وقتی کسی را که دوست داری باید بره.
در حالیکه خودش هم دوست نداره...
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 18  توسط ناشناس در قلب او
|
چه می دانی قفس تنگ است ؟
تو که معنای پروازی...
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 17  توسط ناشناس در قلب او
|
نیاز: خیلی مزحکه
زندگی:بی معنی
دوست داشتن:دروغه
زندگی:بی معنی هست
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 18  توسط ناشناس در قلب او
|
گناه من, بزرگترين گناه من دوست داشتن تو بود
آن گونه که کودکان دوست دارند
نخستين اشتباه من و نه آخرين
زيستن بود با سرگشتگي
آماده ي حيرت از
گردش ساده ي شب و روز
اخرين برگ سفرنامه باران اين است:
که زمين چرکين است ...
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 8  توسط ناشناس در قلب او
|
تو رو با خودم غریبه از خودم جدا می بینم ...
خودمو پر از ترانه تورو بی صدا می بینم ...
منه سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم ...
این مرام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم...
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 8  توسط ناشناس در قلب او
|
پسران خشن با استفاده از زور دختر نوجواني را ربودند و او را مورد آزار قرار دادند.
به نوشته اعتماد، اوايل هفته جاري دختر نوجواني به ماموران پليس مراجعه کرد و مدعي شد پنج پسر جوان او را ربودند و قصد داشتند وي را مورد آزار قرار دهند، اما او موفق شد از چنگ آنها بگريزد. اين دختر در شکايت خود به پليس گفت؛ روز حادثه به مقصد تهرانپارس سوار ماشين شدم. در راه مرد راننده که جوان هم بود، توقف کرد و گفت بايد چيزي بخرد و از من عذرخواهي کرد. من هم چيزي نگفتم. دقايقي بعد و در حالي که قصد داشت دوباره به راه بيفتد به من گفت؛ بيا با هم به يک کافي شاپ برويم. من قبول نکردم و گفتم اهل اين کارها نيستم. مي خواستم پياده شوم که چهار پسر جوان از ساختماني که جلوي آن ايستاده بوديم، بيرون آمدند و مرا به زور وارد خانه يي کردند. دختر نوجوان ادامه داد؛ مرد راننده نيز وارد خانه شد، مردان جوان براي اينکه بتوانند به من تعرض کنند ابتدا به شدت مرا کتک زدند، من در يک لحظه از غفلت آنها استفاده کرده و از خانه فرار کردم و جريان را براي مادرم گفتم. شاکي در ادامه گفت؛ اين پسرها مدعي شدند که از من فيلم گرفته اند و اگر به خواسته هاي شان عمل نکنم، فيلم را در سطح شهر توزيع خواهند کرد. پس از طرح اين شکايت به پيشنهاد پليس و براي دستگيري عاملان اين اقدام خشن دختر نوجوان با متهمان قرار ملاقات گذاشت و دو روز پيش دو مامور پليس به همراه دختر نوجوان و برادرش بر سر قرار حاضر شدند و برادر اين دختر و ماموران پليس در گوشه يي خود را مخفي کردند، اما دو مامور که تصميم داشتند پسران خشن را غافلگير کنند، خود غافلگير شدند و پسران خشن دختر نوجوان را در يک لحظه به داخل ماشين خود کشيدند و او را ربودند، اما ماموران که خودرو نداشتند نتوانستند به تعقيب متهمان بپردازند. ساعاتي بعد دختر نوجوان در حالي که ظاهرش آشفته بود به خانه مراجعه کرد و از حادثه يي تلخ سخن گفت.
وي گفت؛ پليس به من گفته بود وقتي متهمان آمدند من نزديک ماشين آنها بشوم، اما سوار خودرو نشوم، من که نزديک اتومبيل شدم، پسران جوان ناگهان به زور مرا به داخل کشيدند هرچه داد و فرياد کردم کسي به دادم نرسيد و آنها مرا بردند، باز هم به زور مرا به خانه يي بردند و کتک زدند و بعد پنج نفري به من تعرض کردند، آنها هر بار که فرياد مي زدم و کمک مي خواستم با نوک چاقو به پشت گردنم ضربه مي زدند، آن قدر برايم سخت بود که از خدا مي خواستم جانم را بگيرد.
با توجه به شکايت مجدد اين دختر، ماموران خانه متهمان را شناسايي و دو تن از متهمان را بازداشت کردند و پرونده آنها براي انجام تحقيقات به شعبه 77 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي ساعي فرستاده شد.
بنا بر اين گزارش هم اکنون دو متهم پرونده با قرار بازداشت روانه زندان شده اند و تحقيقات براي دستگيري ساير متهمان ادامه دارد.
.........................................................................
بله اوونهایی که این همه دم از امنیت می زنن کجان...اونهایی که می گن کشور ما کشور امنیت هست
کجان حالا کی می خواد جواب این دختر بی گناه را بده ..ها..کی...کی می خواد جواب بده
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 15  توسط ناشناس در قلب او
|
وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که میریزه به پای تو
بازم که بیقرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
دوستت دارم خیلی کمه جز این چیزی نبود
واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 14  توسط ناشناس در قلب او
|
زندگی گاهی وقت ها
به بی مزگی لبخند کودکی فقیر است
و بعضی وقت ها
به ابهت نگاه یک عارف
و گاهی
به کثیفی تن آلوده ی من
و یا
به تعفن بوی روسبی خفته در رختخوابم
ولی عشق
هیچ یک نیست
عشق
صداقت من
در خواستن توست
همین!...
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 14  توسط ناشناس در قلب او
|